رهبران جمهوری اسلامی هربار همان حقّۀ قدیمی را می زنند. ابتدا غربِ منفور را با سخنانی ستیزه جویانه در بهت و وحشت فرو می برند. درحالیکه غرب مشغول این است که ناخرسندی خود را بصورتی دیپلماتیک بر زبان آورد حکومت ایران زود اشاره ای می کند که در مناقشۀ بی پایان بر سر برنامۀ اتمی این کشور به احتمال حاضر به گفتگوست.

    واقعاٌ هم، هربار مؤفق می شوند. دولت ها و سیاستمداران غربی فوری و با سر براهی به این به اصطلاح پیشنهاد ایران امید می بندند و شروع می کنند به خواندن بین سطرها تا ببینند آیا ایران این بار جدی است یا نه. این بار هم مانند دفعه های قبل: در واکنش به حضور گستاخانۀ احمدی نژاد در مجمع عمومی که در جریان آن با شکافتن قبرستان کهنه بازهم از تئوری توطئه و دست داشتن خود دولت آمریکا در حوادث 11 سپتامبر سخن گفت دیپلمات های غربی فقط جلسه را ترک کردند.

    آدم از خود می پرسد که چرا این دلاوران اصلاٌ در جلسه حاضر می شوند که شاهد نفرت پراکنی رئیس جمهور ایران باشند؟ فرقی نمی کند، آیا احمدی نژاد خواهان نابودی اسرائیل می شود یا هولوکاست را انکار می کند یا شوخی پیش بینی بازی های جام جهانی فوتبال را توسط هشت پایی به نام «پاول» جدی می گیرد و آن را نشانۀ انحطاط فکری غرب می داند، یا ایران را دومین قدرت جهانی در کنار آمریکا اعلام می کند – هیچکدام از گفته هایش آنقدر جنون آمیز نمی نماید که امید غرب را از این نا امید کند که احمدی نژاد خرد ورزد و رفتار اشتباه خود را اصلاح کند.

    اینگونه بود که وزیرخارجۀ آلمان گیدو وستروله – واقعاٌ یادِ موش زمستان خواب به خیر – این بار هم با شتاب خواست از اعلام آمادگی احمدی نژاد برای گفتگوهای جدید «نشانه ای مثبت» بیرون بکشد. باید دانست مدتهاست که حرفی با حکومت ایران نمانده مگر اینکه غنی سازی اورانیوم را متوقف کند و اجازۀ بازرسی همه جانبۀ تأسیسات اتمی خود را بدهد – همانگونه که شورای امنیت از سالها پیش خواسته است.

    فراسوی تحقق این حداقل خواسته، تماس برای گفتگو تنها تلاشی برای وقت کشی است که تهران همیشه بکار می زند تا همچنان برنامۀ اتمی خود را پیش ببرد. اما نه فقط به دلیل این احتمال که ایران ممکن است بزودی به سلاح هسته ای دست یابد، نه فقط به این دلیل که ایران با صادرات تروریسم خاورمیانه را بی ثبات می کند و مانع اصلی برای صلح در خاورمیانه است، حکومت اسلامی ایران در حال حاضر بزرگ ترین خطر و ننگ برای بشریت متمدن است.

    نظامی که منتقدان خود را در داخل «دشمنان خدا» می خواند و آنها را پیوسته شکنجه می کند و صدها نفرشان را اعدام، نظامی که زنان را به دلیل خیانت به همسر به مرگ با سنگسار محکوم می کند و همجنس گزایان را در ملاء عام بر روی جرثقیل به دار می کشد، نه تنها نمی تواند طرف صحبتِ «معمولی» باشد بلکه نمی توان با این حکومت مناسبات اقتصادی و تجاریِ «غیرسیاسی» داشت. به صورت خاص آلمان باید از خود بپرسد چرا صادراتش به ایران در شش ماه اول سال جاری با وجود تحریم ها 14 درصد افزایش یافته است و چرا بانک تجاری اروپا- ایران در هامبورگ بسته نمی شود.

    ده ها سال نظریه پردازانِ با حسن نیتِ تشنج زدایی خوابِ «آزادیِ» تدریجی نظام حاکم در جمهوری اسلامی را دیده اند. برعکسش رخ داده است. حکومت تمامیت خواه مذهبی ایران، اگر هم اصولاٌ زمانی معتدل تر شده باشد، به خشونت دوران آغازین خود بازگشته است. این حکومت را باید سرانجام در تمامی سطوح بین المللی منزوی کرد. تحریم های کنونی کافی نیستند. باید بصورت هدفمند همۀ جریان های مالی را بر روی جمهوری اسلامی بست، و نباید دیگر هیچگونه تماس رسمی با نمایندگان دولت ایران ممکن باشد بدون اینکه آنان را با جنایت های حکومت علیه حقوق بشر و کرامت انسان روبرو ساخت.

    به این دلیل نیز، و نه فقط به دلیل برنامۀ اتمی، باید جمهوری اسلامی عواقب کارهای خود را ببیند. اگر نتوان سبوعیت رو به افزایش حکومت ایران را مهار کرد منطقۀ خاورمیانه – و احتمالاٌ تمام دنیا – دچار فاجعه خواهد شد.

    * از: ریشارد هِرتسینگر / در: دی ولت

    دسته ها: Uncategorized

    یک دیدگاه بگذارید