سفر دیک چنی معاون رئیس جمهور آمریکا به منطقه بعد از کمتر از دوماه از سفر جرج بوش به آن درون خود پرونده های محرمانه ای داشت که طبیعتا در کوتاه مدت از آن پرده برداشته نخواهد شد.
    اما با این وجود نشانه ها و شواهد و قراین عدیده ای وجود دارد که نشان می دهد ایران اولین پرونده و ماموریت در این سفر بود.

    از اینرو سعی شد تا آرام سازی اوضاع از کردستان وغزه گرفته تا لبنان برای آماده سازی جهت انجام یک عملیات نظامی وسیع پیش از پایان ریاست جمهوری بوش باشد، عملیاتی که مراکز هسته ای ایران را هدف قرار خواهد داد.
    چه نشانه هایی دال بر این ادعا وجود دارد و این مساله در کدام نقطه با استعفای دریادار “ولیام فالون” فرمانده منطقه مرکزی ارتش آمریکا همسو می شود، این در حالی است که او تنها کمتر از یک سال قبل به این مقام منصوب شد.
    در این رابطه می توان به موارد زیر اشاره کرد.

    نشانه اولی که می توان آنرا در پنج ایستگاه سفرچنی به منطقه که از پادشاهی عمان آغاز و در کرانه باختری به پایان رسید کاملا لمس کرد و در پیگیری و گزارش سیاسی شماره 1354 انستیتو سیاست های خاور دور بعنوان هدایت کننده و خط دهنده شماره یک سیاست های منطقه هم منتشر شد می توان گفت که ایران تیتر اول و دستور کار اصلی تمامی مذاکراتی بود که وی در آن انجام داد.

    نکاتی که در این گزارش به آن اشاره شده به ترتیب زیر است:

    ـ زمان سفر در کمتر از دوماه بعد از سفر اخیر بوش انجام گرفت.

    ـ مذاکرات چنی تنها منحصر به هم پیمانان اصلی آمریکا است و روند سازش، قیمت نفت، عراق و ایران را در برخواهد گرفت.

    ـ پرونده ایران بارزترین چهار دستور کار خواهد بود.

    ـ سفر بعد از استعفا (اخراج) دریادار فالون انجام گرفت، کناره گیری که به دلیل اختلاف وی با کاخ سفید در رابطه با جنگ با ایران است.

    ـ چنی در سفر خود به مسئولین عربستانی در رابطه با اهمیت اندیشیدن دقیق پیش از مشارکت در نشست سران دمشق توصیه هایی خواهد کرد.

    ـ ایستگاه عمان ارتباط مستقیمی با حمله نظامی دارد، زیرا سواحل پادشاهی عمان دقیقا مشرف به تنگه هرمز است، محلی که روزانه 20 درصد از صادرات نفت به اروپا ، آسیا وایالات متحده از آن می گذرد.
    سایمون هندرسون تهیه کننده این گزارش کارشناس امور نفت و خلیج فارس در این انستیتو است، او در برخی از موارد توضیحات مشروحی هم می دهد.

    به اعتقاد وی پادشاهی عمان به این دلیل ایستگاه اول بود چون پایگاه آمریکایی ناوهای هواپیمابر وزیر دریایی های آمریکا به شکل گسترده ای در آن مستقر هستند.
    عربستان هم ایستگاه دوم بود چون ارتباط مستقیمی با نشست سران اتحادیه عرب در دمشق و پیمان سوری ـ آمریکایی دارد.

    اسرائیل هم ایستگاه سوم شد چون ارتباط تنگاتنگ و ویژه ای بین واشینگتن وتل آویو در بعد استراتژیک آن وجود دارد.
    کرانه باختری هم ایستگاه چهارم شد چون نیاز مبرمی برای آرام کردن اوضاع در این منطقه برای آمادگی جهت انجام حمله وجود دارد.
    ترکیه هم بعنوان ایستگاه پنجم یکی از همسایگان ایران است و برای مقابله با موشک های ایران به خاک این کشور جهت استقرار سپر موشکی وجود دارد.

    اشاره به این نکات آنهم در یکی از مراجع معروف سیاستگذاری آمریکا بیانگر آن است که مسایل پشت پرده مهمی در پس پرده استعفای دریادار فالون وجود دارد که واضح ترین نشانه آن شاید آمادگی آمریکا برای آغاز جنگی جدیدی است.

    گزارش هایی که در رابطه با ارتباط سفرهای مکرر و اخیر مسئولین آمریکایی با این نوع آمادگی ها بسیار زیاد هستند، یکی از مهمترین این سفرها، سفر 28 فوریه گذشته روبرت گیتس به آنکارا بود که در چارچوب آن از مسئولین ترکی خواست عملیات نظامی خود را علیه حزب کارگران کردستان ترکیه متوقف کنند.
    همچنین سفر اخیر کاندولیزا رایس به سرزمین های اشغالی وتل آویو است که در آن تلاش کرد حمله اسرائیل به نوار غزه را متوقف کند.
    بعد از آن هم سفر چنی انجام گرفت.

    مطبوعات ترکیه بر این باورند که سفر با توجه به اینکه دقیقا بعد از استعفای فرمانده منطقه مرکزی آمریکا ولیام فالون انجام گرفت ارتباط مستقیمی با آنچه که برای ایران تدارک دیده می شود دارد زیرا سفر چنی که همواره خواهان انجام عملیات نظامی علیه ایران است به طور حتم با اجرای طرح جنگی در زمان باقی مانده از ریاست جمهوری بوش دارد.

    به نوشته مطبوعات ترکیه، این کشور مهمترین حامی توقف برنامه های هسته ای ایران با استفاده از قدرت نظامی است، زیرا این برنامه را تهدید مستقیمی برای خود می داند.

    در همین راستا ” سمیح ایدیز” در روزنامه مللیت ترکیه می نویسد: رابطه مستقیمی بین سفر چنی و طرح های واشینگتن برای استقرار سپر موشکی در ترکیه جهت مقابله با ایران وجود دارد تا سومین کشور بعد از جمهوری چک و لهستان (پولونیا) باشد.

    وی به نقل از منابع آگاه ترکی می افزاید: این مساله در جریان سفر اخیر گیتس هم مورد بررسی قرار گرفت.
    به گفته ایدیز، چنی چند روز پیش گفت: رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق آمریکا پیش از آنکه بتواند رؤیایش را در جنگ ستارگان جامه عمل بپوشاند فوت کرد اما ما اکنون در آستانه تحقق این رؤیا هستیم.

    چند روز پیش از گزارش انستیتو واشینگتن روزنامه آمریکایی” یو اس نیوز اند وورلد ریپورت” به شش نکته در این راستا اشاره کرده بود.

    مهمترین این نکات استعفای ناگهانی دریادار فالون و سفر چنی به منطقه است تا این روزنامه نتیجه گیری کند که جنگ علیه ایران نزدیک است.

    چهار نکته دیگر هم عبارتند اند: تحرکات ناوها و کشتی های جنگی آمریکا در مقابل سواحل لبنان، سخنان رئیس جمهور اسرائیل شیمون پرز در رابطه با اینکه اسرائیل به تنهایی دست به حمله علیه ایران نخواهد زد، همچنین جنگ اخیر علیه لبنان که سعی شد حزب الله را در خارج از این معادله قرار دهد، حمله هوایی اسرائیل به سوریه نیز برای بازدارندگی دمشق انجام گرفت.

    طی دو هفته گذشته با استعفای فالون مساله حمله نظامی به ایران افزایش چشم گیری پیدا کرد بخصوص که فالون بلندترین صدای مخالف انجام چنین عملی علیه ایرانی ها در ساختار فرماندهی نظامی آمریکا بود.

    معروف است که در دولت آمریکا دو جریان وجود دارد: جریان وزیر امور خارجه آمریکا کاندولیزا رایس به همراه روبرت گیتس وزیر دفاع ، مایکل هایدن مدیر سیا و مایک ماکانل مدیر سازمان اطلاعات ملی که چندان تمایلی به انتخاب گزینه نظامی نیستند.

    دوم جریان دیک چنی به همراه اریک ادلمان معاون وزیر دفاع و الیوت آبرامز مشاور رئیس جمهور آمریکا که خواستار تحقق گزینه جنگ هستند.

    واضح است که بار سنگین هر نوع عملیات نظامی علیه ایران بر دوش نیروهای مارینز (تفنگداران دریایی) در منطقه خواهد بود، بخصوص نیروهایی که اکنون در منطقه خلیج فارس مستقر هستند خواهد بود مساله ای که به خودی خود بیانگر علت استعفای فالون از وظایف خویش در فرمانده ناوهای هواپیمابر و موشک انداز است.

    یو اس نیوز همچنین یاد آور می شود که چنی در مارس 2002 هم سفری به عربستان داشت تا از این کشور خواستار افزایش تولید نفت شود و از هر نوع بحران نفتی بعد از حمله به عراق جلوگیری به عمل آید.

    این روزنامه همچنین در رابطه با نقش استراتژیک عمان در حمایت از تنگه هرمز و حمایت عربستان از هر نوع عمل نظامی علیه ایران هم سخن می گوید، حمایتی که می تواند در درجه اول نفتی باشد بعد از آن هم به ناوهای آمریکایی مستقر در آب های بین المللی لبنان اشاره و تاکید دارد که این ناوها فاصله چندان دوری با سواحل سوریه ندارند و تمامی آنها به سامانه دفاع ضد موشکی مجهز هستند، سامانه ای که قادر به شکار موشک های میان و دور برد پیش از رسیدن به اهدافشان است.

    در توضیح شش نکته ذکر شده روزنامه آمریکا بر این باور است که استقرار ناوهای آمریکایی در آب های لبنان با هدف حمایت و کمک به جنگنده های اسرائیل است که احتمالا در حملات هوایی علیه ایران شرکت خواهند کرد، همچنین این ناوها موظف خواهند بود موشک های ایرانی که بر شمال اسرائیل سقوط خواهند کرد را سرنگون خواهد کرد، در کنار این دو ماموریت ناوهای آمریکایی تحرکات سوریه و حزب الله را هم در این چارچوب زیر نظر خواهند گرفت.

    در همین چارچوب روزنامه مذکور به سخنان اخیر پرز در گفتگو با روزنامه فرانسوی لوفیگارو استناد می کند، او در سفر اخیرش به پاریس به این روزنامه گفت: اگر تحریم های اقتصادی نتوانست ایران را به لزوم توقف برنامه های هسته ای اش متقاعد کند، گزینه ای غیر از راهکار نظامی باقی نخواهد ماند.
    او در گفتگوی دیگری با رادیو” اروپا 1″ گفت: ایران سعی دارد بر خاور میانه سلطه پیدا کند، این کشور به دنبال شکل دادن به نوعی استعمارگری دینی است، و کشورهای عربی چنین مساله ای را نمی پذیرند همچنین تصور می کنم که ایران سعی در تسلط بر سوریه است.

    در این چارچوب روزنامه یو اس نیوز نوشت هدف اصلی حمله هوایی اسرائیل در سپتامبر گذشته به یک منطقه نظامی سوری در دیر الزور سنجش میزان آمادگی الکترونیکی رادارهای سوری بود، زیرا هواپیماهایی که به ایران حمله می کند دقیقا از همین منطقه به سوی مراکز هسته ای ایران خواهند رفت، زیرا نزدیکترین راه وامن ترین آن پیش از ورود به حریم کردستان و سپس شمال ایران است.

    در رابطه با جنگ لبنان در سال 2006 هم هدف اصلی آن عقب راندن سایت های موشکی حزب الله به مناطقی در پشت لیطانی بود، اما حزب الله بار دیگر خود را بازسازی کرده و به رغم نظارت نیروهای یونیفل در منطقه موفق شده است به قدرت سابق خود بازگردد.

    اگر فرض را بر این بگیریم که سوری ها بهترین طرفی هستند که می توانند نشانه ها و کدهای اسرائیلی در منطقه را رمز گشایی کنند، خوانش سوریه از تهدیدهای اخیر اسرائیل را در چارچوب آمادگی های آمریکایی ـ اسرائیلی برای حمله به ایران و خطرات حول وهوش آن قرار داد.

    چند روز پیش هآرتص نوشت، اسرائیل به سوریه هشدار داده است که در صورت هر نوع حمله انتقامجویانه حزب الله بعد از ترور عماد مغنیه را گزاف خواهد پرداخت، سوری ها هم به این درک رسیدند که در صورت مشارکت سوریه در حمایت از ایران یا حزب الله اسرائیل شاید خود را مجبور ببیند که به پایگاه های موشکی سوریه را مورد هدف قرار دهد.

    طی شصت سال گذشته از رویارویی (عربی ـ اسرائیلی) دمشق همواره اهمیت خاصی به دریافت پیام ها و اشاره های اسرائیلی که همراه با تحرکات نظامی در منطقه ارسال می شود، داشته و دارد، اما در برهه اخیر نگرانی کمتری در واکنش های سوریه نسبت به این پیام ها از خود نشان می دهد.

    چرا؟ آنتونیو کوردسمان کارشناس و استراتژیست آمریکایی در گزارشی دویست صفحه ای تحت عنوان ” توان نظامی بین سوریه واسرائیل” در پاسخ به این پرسش می گوید: توان بازدارندگی کیفی اسرائیل این بار دیگر قادر نخواهد بود در مقابل توان توان کمی سوریه همطرازی کند.

    در این گزارش که خلاصه آن در سایت اطلاع رسانی مرکز پژوهش های استراتژیک و بین المللی منتشر شده است آمده است: اسرائیل نمی خواهد این حقیقت را بپذیرد، از اینرو همچنان سعی دارد خود را کشور قدرتمند بلامنازع منطقه نشان دهد، در این چارچوب همچنان به باج گیری از دولت آمریکا برای دست یابی به کمک های بیشتر از یک سو و کشاندن منطقه به سوی مسابقه تسلیحاتی گسترده تر ادامه می دهد.

    اسرائیل همچنین از نفوذ آمریکا برای فشار بر کشورهای منطقه تحت عنوان”صلح در مقابل صلح” استفاده می کند تا اسرائیل از طریق تارو پود دیدگاه آمریکا از صلح وارد ساختار ژئوپلوتیک منطقه شود.

    در بعد دیگر برخی از تحلیلگران سوریه ارتباط تنگاتنگی را بین سفر چنی و بحران لبنان می بینند و معتقدند آمریکا به دنبال اعمال مجازات های جدید بر سوریه در چارچوب اتهام این کشور در مورد دخالت در امور لبنان است بخصوص که جو سازی های زیادی برای تحریم نشست سران اتحادیه عرب در دمشق صورت گرفت.

    در این چارچوب نشست سران کنفرانس اسلامی در داکار هم از ابتکار عمل عربی برای حل وفصل مساله فلسطین حمایت کرد، در حالیکه مذاکرات دوجانبه ای بین منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران و سعود الفیصل همتای عربستانی اش در حاشیه این نشست برگزار شد که البته نتایج خاصی را در پی نداشت.

    در همین حال دیویود ساترفیلد هماهنگ کننده امور عراق در وزارت امورخارجه آمریکا داوطلب شد تا به نمایندگی از کشورش اعلام کند”برای واشینگتن بسیار سخت و دشوار است که نشست سران اتحادیه عرب در دمشق را موفقیت آمیز ببیند، در حالیکه سوریه در امر انتخاب رئیس جمهور لبنان کارشکنی می کند، اما تصمیم در این رابطه به اتحادیه عرب و کشورهای عضو آن باز می گردد”.

    این سخنان را باید در چارچوب موج تبلیغاتی گسترده و صریح آمریکا علیه مواضع سوریه قرار داد و نقطه اوج آن پیامی بود که جرج بوش رئیس جمهور آمریکا خود شخصا برای گروه لبنانی 14 مارس ارسال و حمایت کامل ایالات متحده را از آنها اعلام کرد.

    در اینجا یک سئوال باقی می ماند: آیا حمله به ایران می تواند تمامی ناکامی های نظامی و سیاسی آمریکا در دوره طولانی مدت بوش در خاور میانه را سریعا برطرف کند؟

    با نگاهی به پژوهش های منتشر شده اخیر در رابطه با این مساله می توان به این نتیجه رسید که ماجراجویی آمریکا در ایران به هیچ عنوان نتایج تضمین شده ای ندارد و می تواند حتی آغازی برای بحران جدیدی برای جایگاه آمریکا در جهان و برای دو امت آمریکایی و اسرائیلی خواهد داشت.
    این البته سوای آن گفته ژنرال فالون در مورد بی فایده بودن این عمل است که البته بسیاری دیگر از کارشناسان هم با وی هم عقیده هستند.

    با این حال بسیاری دیگر از تحلیلگران معتقدند که مجموعه مشکلات داخلی وخارجی متراکم شده در دوره جرج بوش دست آخر این کشور را مجبور خواهد کرد پایانی برای رویکرد سیاسی بی سابقه اش بگذارد، رویکردی که ایالات متحده در دوره بعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی در پیش گرفت و با حمله سال 2001 به افغانستان به نقطه اوج خود رسید جنگی که باعث شکل گیری جنگ های فراگیر دیگری در سرتاسر جهان شد.

    اکثر تحلیلگران آمریکایی بر این باورند که این شرایط باعث می شود که رئیس جمهور جدید آمریکا تغییرات ریشه ای را در سیاست های خارجی بوش در دو بعد نرمش و واقع گرایی ایجاد کند، تا بتواند بدین شکل از لغزش های ماجراجویانه و برخوردگرایانه جدید جلوگیری کند مساله ای که بیشتر نیازمند توجه به گفتگو و دیپلماسی است تا جنگ های بازدارنده.

    آنانی که از دستآوردهای آخرین سال جرج بوش نگران هستند هم بر حق هستند، زیرا سال های دوره بوشی خاور میانه مملو از هرج ومرج ایجاد کرد، هرج ومرجی که از مغرب تا پاکستان گسترش دارد.
    نا امنی وعدم ثبات یکی از نتایج سیاست های این دوره است که در چارچوب آن از هرج ومرج برای تثبت مواضع نفوذ استفاده می کند.

    قویترین پیش بینی این است که جرج بوش در حالی کاخ سفید را ترک می کند که منطقه مملو از هرج ومرج است و مخزن باروتی است که هر لحظه قابل انفجار است.

    در این چارچوب می توان به مقاله اخیری که زبگینو برژنسکی مشاور امنیت ملی در دوره جیمی کارتر به رشته تحریر در آورده استناد کرد، او که یکی از بزرگترین کارشناسان استراتژیک جهان است نوشت: ما اکنون در مقابل خطر جنگی فراگیر در جهان اسلام قرار داریم، یعنی ما در برابر خطر جنگ با یک پنجم جهان هستیم، اگر ما به دنبال یافتن راه خروجی از بحران و فاجعه ای که در عراق به وجود آورده ایم هستیم، باید اول با این جهان همکاری کنیم تا راه حلی برای مشکل فلسطین بیابیم و دست از نصیحت و فشار برای اعمال و بسط دموکراسی دست برداریم.
    به گفته برژنسکی: من پیش از این مشکلات خاور میانه و تاثیر گذاری های آن را کم اهمیت اعلام می کردم، اما آنچه که در عراق و فلسطین رخ می دهد و بخصوص آنچه که در فلسطین رخ می دهد بسیار نگران کننده است، ما نمی توانیم همچنان ملازم رکاب دولت های اسرائیلی باشیم، باید ما سیاست های مستقل به خویش را داشته باشیم، اما تصور نمی کنم که از زمان روی کار آمدن بوش پسر تاکنون چنین رویکردی پیدا کرده ایم.

    آنچه که برژنسکی نگفت را چند پژوهشگر آمریکایی دیگر گفتند: به اعتقاد آنها رئیس جمهور فعلی آمریکا تجارب شکست خورده متراکمی را در اختیار دارد، و اسرائیل با توجه به این تجارب شکست خورده به دست آوردهایی در عراق رسیده است که حتی در بهترین رؤیاهایش هم تصور آنرا نمی کرد و اکنون بعد از آنکه محافظه کاران جدید اثرات خود را بر سیاست های خارجی آمریکا در دراز مدت گذاردند این مساله می تواند برای خاورمیانه بزرگ هم صدق کند.

    به گفته این تحلیلگران شعارهای رئیس جمهور آمریکا در مورد مرحله انتقالی در خاور میانه، مقابله با تروریسم و تجاوزات ایرانی از داخل عراق هیچ یک واقعیت ندارند.
    سخنان کاندولیزا رایس در رابطه با استقرار در منطقه هم با ساختار و سبک و سیاق آنچه که روی زمین رخ می دهد هم خوانی ندارد.

    رایس مثلا می گوید:”زمانی که در جنگ پیروز شویم، ما عراق را امن تر خواهیم کرد و خاورمیانه را با ثبات تر می کنیم وآمریکا هم مطمئن تر خواهد شد”.

    اما آنچه که رخ می دهد این است که نیروهای آمریکایی در همه چیز به موفقیت رسید مگر در تثبیت امنیت.

    موفق شد زیر بنای دولت عراق را ویران کند، نفت عراق را چپاول کند و ساختار اجتماعی عراق را در طول سال های اشغالی تفکیک سازد و این مسایل در چارچوب معادله رایس خاورمیانه ای مستقرتر محسوب می شود که در چارچوب آن ایالات متحده هم اطمینان بیشتری پیدا می کند، شاید هم عکس این معادله صحیح باشد.
    ریچارد کوهن یکی از تحلیلگران واشینگتن پست این حقیقت را با بیان دیگر عنوان می کند.

    وی در مقاله ای تحت عنوان “ارث مسخره بوش” می نویسد:

    این مرد دو جنگ همزمان را آغاز کرد بدون آنکه بتواند هیچ یک از آنها را به پایان برساند، نتیجه هم این شد که اسامه بن لادن همچنان یک خطر بزرگ باقی مانده است، شوکت و هیبت آمریکا در جهان دچار لغزش شد، ارتش آمریکا خسته وفرسوده شد، ملت آمریکا خود را در معرض دروغ های دولتی یافت ما در مورد تحریم های اخیر علیه ایران هم باید بگویم که این گام اول به سوی جنگ است، و این به آن معنی است که ارث نفرین شده بوش نشان می دهد که رئیس جمهور آمریکا از اطمینان ملت آمریکا سوء استفاده می کند و باعث شده است کشوری که وی برای حمایت از آن قسم یاد کرده به سوی تضعیف شدن پیش برود.■

    دسته ها: Uncategorized

    یک دیدگاه بگذارید